عاشورا
وبنوشتههای جواد بسیار عزیز به فکرم انداخت تا من هم از عاشورا بنویسم. کسانی که بیشتر مرا میشناسند میدونند که اعتقادات مذهبیم چگونهاست. شاید همانها از اینکه از عاشورا بنویسم حیران بشن. اما من بارها و بارها از امام علی، از فاطمه، از حسین و از ابوالفضل (سلام خدا بر آنها) یاری گرفتم و خیلی زیاد دوستشون دارم، و همیشه حس میکنم پیششون روسیاهم.
یکی از زیباترین و بهیادماندنیترین محرمهای زندگی من مربوط میشه به محرم پنج سال پیش. یادمه در آن سال محرم و نوروز همزمان شده بودند و سری "شب دهم" حسن فتحی از تلویزیون پخش میشد (امسال هم ظهرها از برنامه سیمای خانواده هر روز پخش میشه). این سری و داستانش رو به دلایلی، خیلی زیاد دوست دارم. به ویژه ترانه پایانیش که دیوانهوار عاشقشم. این ترانه سروده "دکتر افشین یدالهی" است و با صدای "علیرضا قربانی" اجرا شده.
برای شب دهم امسال همین شعر رو مینویسم:
مرز در عقل و جنون باریک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنهتر از شمشیر است
مستم از جام تهی، حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر
بگذر
نیل دیوانه به دین، عشق تو شد
جاده شك به یقین عشق تو شد
مستم از جام تهی، حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
باده نوشیده شده پنهانی

نظر تا کنون
تا گرفتارم به درد عشق ، وقت من خوش است
وقت آن کس خوش که بنیاد گرفتاری نهاد
زنده باشی حاچی
با نفس صداقت و رفاقت زنده ام هنوز. ممنون عمو جواد
نوشتن نظر
برگ نخست بلاگ