سفر: شمال
یک هفته پیش پس از چندی فرصت سفری دست داد. شمال بسیار عزیز. گل و سبزه و دریا. عاشق سفرم. روحم رو آروم میکنه. یکجا موندن رو هیچ دوست ندارم. به نظرم سفر برای انسان امروز راه نجات از خیلی بندها و آلودگیهاست. حس اصیل آزادی رو به آدم اسیر این زمونه برمیگردونه و پر از فهمیدنهاست.
زیباییها از جاده چشمنواز چالوس شروع شد که تماشا کردنش با موسیقی حال و هوایی داره، صخره و سبزه، کوه و دره و زیبایی ناب طبیعت. تقریبن همیشه تابستونها شمال رفتم و اینبار رفتن تو بهار تجربه تازهای بود. مثلن رنگ سبز برگها یه سبز خیلی روشن و جوون بود که با همیشه فرق داشت. مانند بچگی هنوز تمام طول جاده لحظه شماری میکردم تا دریا رو ببینم. تا چشمم به دریا افتاد نا خودآگاه گفتم "سلام دریا!". بهش گفتم که چقدر دلم تنگش بود. کنارش قدم میزدم و کلی باهاش درد دل کردم و از پاسخ آروم موجهاش آروم میشدم. تازگی دیگه این سفر، بازگشت از جاده هراز بود که کمتر دیده بودم.
دو روز بیشتر نبود اما خوش گذشت. جای همه دوستان خالی. امیدوارم به زودی باز از این تهران خاکستری و هزار و یک چهره بزنم بیرون. یکی از رویاهام اینه که به سفر دور دنیا برم و سفرنامه بنویسم.
راستی یه بخش تازه از "سفر بازگشت" رو هم نوشتم:
http://mohammad.nsun.net/returnjourney
برچسبها: سفر

نظر تا کنون
دمت گرم محمد جان. منو بردی تو حال و هوای شمال.
نوشتن نظر
برگ نخست بلاگ