Passage / گذر

مي‌گذرم از هرچه می‌گذرد و می‌اندیشم...

سفر: کاشان تا اصفهان - آدینه

...

مدهوش زیبایی چهل‌ستون، شبانگاه را در تب و تاب دم خورشید و روشنایی آدینه‌روز برای گشت و گذری دیگر در یادگار هنر اصفهان به صبح می‌رسانیم. نخست عزم میدان امام را داریم. از دیدنی‌هایش بسیار شنیده و خوانده‌ام؛ و از شگفتی‌هایش. شاید مثلث طلایی دیدنی‌های اصفهان باشد: امارت عالی‌قاپو، مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد امام. به راه می‌افتیم غافل از این‌که آدینه است و گویا به دلیل برگزاری نماز جمعه، گشتن در آن‌جا ممکن نیست. آهی می‌کشم اما شاید فردا پیش از سفر بازگشت به دیدارش بازگردیم. در راه از یکی از اهالی درباره یک گردشگاه طبیعی اصفهان به نام "پارک ناژوان" می‌شنویم و ساعتی پس آن‌جاییم. پارک بزرگی‌است و گویا مهمترین بخش آن "باغ پرندگان" است که در آن پرندگانی از نوع‌های گوناگون برخی آزاد و برخی در قفس زندگی می‌کنند. بسیاری از گونه‌های آن را از نزدیک ندیده بودیم و تصویر برخی را نیز. یکی از بهترین لحظه‌ها در آنجا یکی شکار عکسی از یک طاووس تمام سپید بود که گویی لباس عروس بر تن داشت و شاید بدترینش تماشای عقاب‌های زندانی در قفس بود. عقاب برای من نمادی بسیار ویژه و محترم است. دیدن آن بال‌های بزرگ و پنجه‌های قدرتمند که تنها آزادی و بی‌نیازی را فریاد می‌کنند در اسارت، غم‌بار بود.

...

آفتاب می‌تابد و ما در ماشین جاده را به انتظار دیداری دیگر می‌نوردیم. آتشگاه کهن زرتشتیان. جایی کمی بیرون از شهر در جاده نجف‌آباد. بنایی بر فراز تپه‌ای بلند. پدر خسته است و مادر را پای کوهنوردی نیست و به تماشایش از پای تپه قناعت می‌کنند. اما من و برادر بسیار عزیزم "مبین" خستگی نمی‌شناسیم. قدم در راهش می‌نهیم. در سوز آفتاب کوهنوردی چندان سبکی نبود ولی ارزش جنگیدن داشت. جو به‌راستی گیرایی است. بنایی که با خلوت و سکوت با وقارش حرف‌ها از پیشینگان دارد و در جایی که از فراز آن شهر را می‌توان به خوبی براندار نمود. چند عکسی می‌گیریم و راهی می‌شویم.

بارها از بچگی تا کنون از پدیده‌ای شگفت با نام "منار جنبان" شنیده بودم. دو مناره که یکی می‌جنبد و دیگری نیز با جنبش آن به لرزه می‌افتد. خیلی مشتاق بودم تا در این سفر از نزدیک آن‌را ببینم. از آتشگاه تا آن‌جا راه زیادی نیست و کافی‌است کمی جاده را به سمت اصفهان بازگردیم. ما نزدیکی ساعت ۳ که در باز می‌شود آن‌جا هستیم. هرچند که لرزش مناره‌ها ساعتی یکبار و نخستین بار در ساعت ۴ انجام می‌شود. من تازه دانستم که جنبش نخستین مناره خودبه‌خودی نیست و کسی به درون آن می‌رود و آن‌را می‌لرزاند اما شگفتی این پدیده یکی به دلیل جنبش پذیر بودن آن و دوم جنبش مناره دیگر است. این مناره‌ها در واقع مناره‌های مقبره عارفی با نام "عمو عبدالله" است. جمع زیادی حضور دارند. مردی با مرغ مینای سخن‌گوی خود چند کودک و بزرگ را دور خویش گرد آورده. یک مرد جوان و خوش‌اخلاق آلمانی که پارسی را به خوبی صحبت می‌کند نیز به همراه یک خانم جوان منتظر هستند. می‌گوید پدر و مادرش سال‌ها در ایران زندگی کرده‌اند از این‌رو پارسی را خوب یاد گرفته. سرانجام مناره‌ها می‌لرزند و انتظار به سر می‌رسد.

...

برچسبها:

نظر تا کنون

نوشتن نظر

برگ نخست بلاگ