Passage / گذر

مي‌گذرم از هرچه می‌گذرد و می‌اندیشم...

سفر: کاشان تا اصفهان - پنجشنبه

...

عصر چهارشنبه است که خودروی ما راه بازگشت از دره برزرود به بزرگراه کاشان-اصفهان رو پیش گرفته. پدر کمی خسته‌است ولی چون رانندگی در تاریکی براش سخته بدون استراحت به راه افتادیم.

شب هنگام فرا می‌رسه و ما به اصفهان وارد می‌شیم. می‌فهمیم که اصفهان شلوغه و به سادگی جا پیدا نمی‌شه. هر چند پس از ساعتی گشتن سرانجام در یک هتل در چهارباغ پایین و چهارراه تختی به نام "پرشیا" اتاقی می‌یابیم.

صبح روز پس روی سی و سه پل هستیم. نام دیگرش پل "الله وردیخان" است. بارها عکسش رو دیدیم اما دیدار با زیبایی و یکنواختی هر مهراب و هر پایه از نزدیک حس دیگریست. چند عکسی می‌گیریم و به سوی پل خواجو روانه می‌شویم. از نگاه معماری شباهت زیادی با سی‌و‌سه پل داره و از نگاه اندازه کوچکتره اما من به دلایلی ازش بیشتر خوشم اومد. به ویژه پایه‌های پلکانیش که در عمق زاینده‌رود ریشه کرده و می‌شه تا نزدیک سطح آب پایین رفت و نشست و از صدای سفر آب و همسفری نسیم با آن لذت برد.

شاید زیباترین زمان این سفر حضور در چهل‌ستون بود. باغی سبز، استخری بزرگ و کاخی با ۲۰ ستون برافراشته بر زمین و ۲۰ ستون برافراشته در رویای استخر. پای هر ستون هشت شیر نر نشسته به نیم‌رخ که در هر یک از چهار گوشه دو نیم رخ با هم چهره یک شیر از رویرو رو می‌سازه. سر ستون‌ها با طرحی ساده زیبایی خیره‌کننده‌ای به نمای سقف داده و نگار زیر سقف خود داستان دیگریست.

این هم دوتا از عکس‌هایی که گرفتم (قابل توجه اکبر جان):

 

اما درون کاخ. نمایشگاهی از نقاشی‌های مینیاتور در اندازه‌های بزرگ که روی خود دیوارها نگاشته شده‌اند. افسوس که عکاسی با فلش ممنوع است و دوربین سنتی همراه ما کم‌توان! نقاشی‌ها روایت‌گر بزم‌ها و رزم‌ها و برخی رویدادهای تاریخیه مثل پناهندگی پادشاه هندوستان به شاه طهماسب. بزرگی و فراگیری آنها بر دیوار بسیار محسورکننده است.

...

برچسبها:

سفر: کاشان تا اصفهان - چهارشنبه

 

00440019 خواب شب، خستگی چند ساعت در ماشین بودن رو کاملن زدوده و اینک صبح چهارشنبه است. از صحبت دیروز اون کاشانی عزیز فهمیده بودیم تپه‌هایی در نزدیکی کاشان هستند که یادگار ۷۰۰۰ ساله‌ای از تمدن ایران جاویدمون رو برامون نگه داشتند. تپه‌های سیلک (فتحه روی ی و سکون روی ل) (Sialk). در این دو تپه گویا شش دوره فرهنگی گوناگون می‌زیسته‌اند که ظروف زیبا و نگارگری‌شده، زیورآلات و جسدهایی از آنان مانده‌است. دو اسکلت مربوط به ۵۵۰۰ سال پیش روی یکی از تپه‌ها به صورت محافظت شده درون شیشه قرار گرفته. برخی از آثار هم در موزه‌ای که کنار همین تپه‌هاست جای گرفته. مانند یک گردنبند تزیینی که قدمت آن ۵۵۰۰ سال نوشته شده‌. خیلی دیدنی بود!

شگفت‌زده از ورق زدن دفتر پیر تاریخ به سوی خیابان علوی کاشان به راه می‌افتیم. محله‌ای که چند خانواده بزرگ کهن، خانه‌های بسیار زیبا با معماری چشم‌نواز و کم نظیری برافراشته‌اند. مانند خانه بروجردی‌ها، خانه عباسی‌ها و خانه طباطبایی‌ها. ترکیبی از علم مهندسی و هنر معماری. هر کدام از خانه‌ها زیبایی ویژه خود را دارند که از دیگری دگرگون است. مانند سقف‌های بسیار زیبایشان.

نزدیک ظهره. هنگام ترک کاشان فرا رسیده. به راه می‌افتیم. نگاهمان در طول جاده به دنبال تابلویی نشانگر جهت "بادرود". گریزی از راه اصفهان به درون دشت. راهی از کنار روستاهایی در میان دره‌ای سبز به نام "برزرود" در دل کویر. روستای "هنجن"، "یارند"، "کمجان"، "برز" (روستای اجدادی حامد حسینیان که همیشه ازش تعریف می‌کنه)، "طره" و سرانجام "ابیانه". خانه‌های کاهگلی و باغ‌های مجاور خانه‌ها مرا به یاد محله‌های کهنه فرحزاد می‌اندازه و بازیگوشی‌های کودکانه‌ام در آن‌ها. در طول راه در گذر از هر روستا پیام خوش‌آمد به آن روستا روی نمایشگر گوشی همراه نکته جالبیه! نکته جالب دیگه تپه‌ها و کوه‌های اطراف راه با شکل‌های عجیبه.

به ابیانه می‌رسیم. بی‌درنگ رنگ سرخ خاک و دیوار خانه‌هایی که همان خاک تار و پودشان است جلب نظر می‌کند. پوشش سنتی زنان پیر و معدود جوانان بومی ویِژگی دیگریست. فرصت ما کوتاه است و تنها گشتی در کوچه‌ها می‌زنیم و از زیر آتشکده باستانی زرتشتیان می‌گذریم که گویا به دلیل مرمت ورود به داخل آن ممکن نیست تا اینکه به یک امامزاده می‌رسیم. در کوچه‌ها پیرزنان بسیاری در حال فروش لواشک و برگه زردآلو یا کتابچه راهنمای گردشگری ابیانه هستند. دو ایتالیایی در تلاش برای پرسشی از یک پیرزن مغازه‌دار هستند. یکی انگلیسی می‌داند، با او گپی می‌زنم و پرسشش را از مغازه‌دار می‌پرسم. "شلوار خیلی گشاد یا بگی دارید؟!". آن‌ها هم در راه سفر نصف جهانند و شلوارشان را همان‌جا خواهند خرید. می‌گویند: "Ciao". (خوانده می‌شه "چاو" یا "Chow"). دوست دارند به همان ایتالیایی خداحافظی بگن.

هنگام خداحافظی ما با ابیانه هم فرا رسیده. به شهر سرخ نگاه می‌کنم و می‌گویم: "بدرود". دوست دارم به همان پارسی خداحافظی بگم.
...

برچسبها:

سفر: کاشان تا اصفهان - سه‌شنبه

00440010 باز از سفر می‌خواهم بنویسم. از زیباترین تکاپوی انسان. بردن چشم، گوش، تن و ذهن به نورستان‌ها و آواکده‌های نو برای دیدن‌، شنیدن، لمس و درکی نو.

خیلی سال بود با خانواده سفر نکرده بودم. فرصت خیلی خوبی بود. سه‌شنبه به راه افتادیم. هدف نهایی اصفهانه اما مانند هر هدف دیگه‌ای انتخاب راه و مسیر همپای هدف مهمه. تصمیم می‌گیریم از کاشان بگذریم. حدود ساعت ۵ پس‌ازظهر به کاشان می‌رسیم. همیشه فکر می‌کردم کاشان جز حمام فین و قتلگاه امیرکبیر چیزی نداره اما با صحبت با یکی از اهالی به اشتباهم پی می‌برم. از باغ فین و حمام آن که به شکل جالبی برای بازدید آماده شده دیدن می‌کنیم. یک کار خوب این بود که تندیس‌هایی از شخصیت‌های دوران امیرکبیر در جاهای گوناگون حمام قرارداده شده. مثلن صحنه قتل امیرکبیر در همان مکان که قتل روی داده با این تندیس‌ها شبیه‌سازی شده. یک زوج عرب که انگلیسی دست و پا شکسته‌ای بلد هستن با بچه‌های دوقلویشان روبروی همین منظره می‌نشینند تا یک عکس یادگاری خانوادگی ازشون بگیرم. از باغ فین بیرون می‌آییم و می‌دونیم که شب رو در کاشان می‌مونیم...

برچسبها: