Passage / گذر

مي‌گذرم از هرچه می‌گذرد و می‌اندیشم...

تیاتر: خنکای ختم خاطره

نمایش "خنکای ختم خاطره" به کارگردانی "نیما دهقان" رو از دست ندید.

این نمایش در تماشاخانه ایرانشهر (کنار خانه هنرمندان) هر روز ساعت ۵ عصر تا ۱۷ مهرماه اجرا می شه.

بازی علی سرابی و حمیدرضا آذرنگ خیره کننده است! همچنین هنگامه قاضیانی، الهام کردا، سعید چنگیزیان و ... نیز از دیگر بازیگرانش هستند.

برچسبها: ,

تیاتر: باغ شکرپاره

وقتی یک اثر هنری در کنار زیبایی، با شرایط زمانی و روحی جامعه هماهنگی پیدا می کنه، و درد دل های اون ها رو بیان می کنه ارزش و جذابیتش، هر دو بالا میره. این اتفاقیه که درباره نمایش "باغ شکرپاره" به کارگردانی استاد "قطب الدین صادقی" افتاده. یک نمایش با سبک روحوضی سنتی ایرانی، با طنز شیرین تلخ.

زمان رو از دست ندید و برای دیدنش بشتابید :-)

نمایش باغ شکرپاره

برچسبها: ,

سینما

راستش فیلم‌های زیادی دیدم. اما تا حالا پیش نیومده اینجا چیزی بنویسم یا از فیلم‌هایی که به نظرم خوب بودن پیشنهاد کنم. تصمیم گرفتم از این پس چنین کنم.

شاید ویژگی سینما (و کمتر از اون تیاتر) نسبت به هنرهای دیگه توانایی بیشتر اون در همراه کردن انسان با یک تجربه جدا و نو از زندگیه.  ایجاد شرایطی  آسان‌تر  برای تازگی حس و درک.

در این نخستین نگارش از سینما، موضوعم، یک تکه نمایشی از یک فیلمه.

فکر کنم همه خبر بازی گلشیفته فراهانی عزیز در یک فیلم هالیوودی رو شنیدن. نام این فیلم مجموعه دروغ‌هاست  (آنگونه که اون رو از Body Of Lies ترجمه کردن).

خوشبختانه فیلم از یک کارگردان خوب و حرفه‌ایه. ریدلی اسکات، کسی که هانی‌بال و گلادیاتور رو ساخته. گلادیاتوری که واسه من همچنان یک اسطوره سینماست.

امروز تکه نمایشی فیلم رو در IMDB (سایت خیلی ارزشمند سینمایی که سال یکم دانشگاه میثم رحمانی عزیز بهم معرفی کرد. کاش راهی برای تماس باهاش پیدا کنم) دیدم که به نظرم جالب رسید. گلشیفته فراهانی هم در دو جای تریلر دیده می‌شه:

http://www.imdb.com/video/screenplay/vi2250375193/

پ.ن.

۱. اگر اینترنت پر سرعتی ندارید پس از شروع نمایش Pause کنید تا کامل بشه بعد ببینید. فکر می‌کنم خیلی باید صبور باشید.

۲. گویا برخی از دوستان هنگام دیدن تریلر با پیام "This video is not available in your country" روبرو شدن، البته همه جا پیش نمی‌آد. یه پیشنهاد اینه که از یه برنامه ف ی ل ت ر - ش ک ن استفاده کنین، در این صورت سایت درباره کشور شما فریب می‌خوره.

برچسبها: ,

تیاتر: حسنی و دیو راه باریک پشت کوه

شاید آغشته به تعصب باشه، اما به نظرم هر کاری که نشانی از تاریخ و ریشه‌های ایرانی خودمون داره به دل می‌شینه. احساس صمیمیت و نزدیکی داره. این همون اتفاقی است که در نمایش "حسنی و دیو راه باریک پشت کوه" افتاد. داستان ایرانی، اجرای ایرانی، طنز ایرانی و موسیقی زنده ایرانی. این نمایش به نویسندگی و کارگردانی "افشین هاشمی" (شازده چلمن میرزای تیاتر "افرا") پدید آمده و خود وی، هدایت هاشمی (سرکار خادمی "افرا")، علیرضا ناصحی، میثم یوسفی و ستاره امینیان برخوانان آنند.

حال و هوای شاد و تازه‌ای داشت. اجرای موسیقی زنده با سه تار، کمانچه و دف که از سوی خود بازی گران انجام می شد کمک زیادی به ایجاد این فضا می‌کرد.

داستان نمایش: در زمانی که مدتیه کسی فرشته رویا رو از شهر دزدیده و مردم شهر دیگه در خواب رویایی ندارند، حسنی خواب "چهل گیس" رو می بینه که پیش از این‌ها در خواب اونو دیده و بهش دل بسته و اینک مدتهاست دیگه اونو ندیده. چهل گیس از حسنی برای نجات فرشته خواب از دست دیو کمک می خواد و به اون وعده می ده اگر رویای من رو نگه داری در بیداری هم به من می رسی. حسنی به راه می افته و می‌فهمه کسی که رویاهای مردم رو خوش نمی داشت دیو نبود بلکه شاه شهر بود که گناه رو به گردن دیو می انداخت. جالب این که دیو بیچاره خودش عاشق و دلداده بود و ساز هم می زد!

من این نمایش رو در آخرین روز اجرا دیدم و بدبختانه نمی تونم پیشنهاد کنم که برید ببینید، اما تکه هایی از نمایش در سایت YouTube هست که اگر می‌تونید ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=0n8dTUCgl3Q

برچسبها: ,

تیاتر: ملاقات بانوی سالخورده

پوستر نمایش ملاقات بانوی سالخورده دوشنبه هفته‌ای که گذشت، به تماشای تیاتر "ملاقات بانوی سالخورده" نشستم. یک نمایش بلند ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه‌ای که تنها برای دگرگونی دکور، وقفه‌های کوتاهی در میان آن بود. کار به کارگردانی "حمید سمندریان" است که خود وی متن نمایشنامه را به فارسی ترجمه نیز کرده‌است. نمایشنامه نوشته "فردریش دورنمارت" است که من تا پیش از دیدن این تیاتر، آشنایی با او نداشتم.

یک کار پر بازیگر و سنگین. بازی بازیگران به ویژه "گوهر خیراندیش" در نقش "بانوی سالخورده"، "پیام دهکردی" در نقش "آلفرد ایل"، دوست دوران جوانی وی، و "میرطاهر مظلومی" در نقش "شهردار" بسیار ستودنی بود.

سعی می‌کنم اندکی از ماجرا رو به گونه‌ای که داستان لو نره و براتون جذابیت ایجاد کنه اینجا می‌نویسم:
داستان، مربوط می‌شه به بازگشت یک زن بسیار ثروتمند به نام "کلارا" به شهر کوچک زادگاهش، "گولن"، که از آن خاطره‌های خوب و بد بسیار دارد. این شهر در گذشته شهری زیبا و ثروتمند بوده اما اکنون مدتی است که مردم شهر رو به فقر شدید می‌باشند. کلارا، به مردم مژده کمک سنگین مالی می‌دهد به ازای انجام یک شرط. مردم بین پذیرش و انجام شرط و صبوری در برابر فشار فقر و قرض‌هایشان دچار کشمکش با خود می‌شوند.

یک جمله زیبا در نمایش از زبان کشیش شهر:

  • "هوس بسیار نیرومند است و بدبختی ما بسیار تلخ"

با نگاه انتقادی به نمایش، در حد نظر شخصی خودم، به عنوان نقطه ضعف کار، می‌توانم به طولانی شدن بی‌دلیل یکی دوتا از بخش‌ها اشاره کنم.

این نمایش همه روزه (البته به جز شنبه‌ها) تا ۱۵ بهمن‌ماه (و گویا بعد از جشنواره تیاتر فجر نیز ۴۵ شب دیگر)، از ساعت ۷ بعد از ظهر در سالن اصلی تیاتر شهر اجرا می‌شه و قیمت بلیت آن ۷۰۰۰ تومانه. فروش یا پیش فروش بلیت‌ها از ساعت ۳۰:۳ آغاز می‌شه.

دیدن این نمایش رو کاملن توصیه می‌کنم.

برای داده‌های بیشتر سربزنید به:

http://theater.ir/article.aspx?id=14036

http://theater.ir/article.aspx?id=13859

http://theater.ir/article.aspx?id=14297

پ.ن. راستی، خوشبختانه موفق شدم بلیت ردیف ۵ نمایش افرا رو هم بگیرم :-)

برچسبها: ,

تیاتر: افرا

دیشب رفتم تیاتر "افرا" (یا "روز می‌گذرد") به نویسندگی و کارگردانی استاد "بهرام بیضایی". خیلی پسندیدم و لذت بردم. با این کار علاقه و ارادتم به بیضایی بیشتر شد. در این نمایش بازیگرانی چون مرضیه برومند (کارگردان زی‌زی‌گولو‌آسی‌پاسی‌دراکوتا تا‌به‌تا) در نقش خانم شازده، بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی دوران کودکی!) در نقش آقای ارزیاب، مژده شمسایی (که همسر بیضایی هم هست) در نقش افرا سزاوار یا خانم معلم، حسن پورشیرازی (آقای شوکت یا آدم بده‌ی سریال نرگس) در نقش مدیر فروشگاه بازی می‌کنند. هدایت هاشمی در نقش گروهبان، مهرداد ضیایی در نقش جوان دوچرخه ساز و محمدرضا زادسروند بازیگر نوجوان و با استعداد، در نقش برنا، برادر و یکی از شاگردان افرا، از دیگر بازیگران نمایش‌اند.

کار متفاوتی بود. یک نوآوری قشنگ این کار که من در تیاتر دیگری نه دیده و نه شنیده‌ام استفاده هنرمندانه از پدیده زمان در تیاتر است، روند روایی داستان، از ماجراهایی است که در زمان گذشته روی داده اند. یعنی آنچه به روی سکو می گذرد رویدادی در این لحظه نیست، که روایتی از گذشته است (هرچند گذشته‌ای به نزدیکی یک روز). در همین راستا جا‌به‌جایی گوینده‌ی دیالوگ‌ها بین گوینده اصلی و راوی که آن هم پیوسته بین بازیگران می‌چرخد زیبایی دیگری را پدید می‌آورد. خود داستان داستانی سرراست است و جز یک نکته خیلی جالب - که نمی‌گم که اگر می‌خواهید ببینید لو نره - تازگی خاصی ندارد اما دیالوگ‌های زیبا، کارگردانی عالی، اجرا و بازی توانای بازیگران، باعث شده تا در بازه ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه نمایش با اشتیاق داستان را دنبال کنید.

چند جمله قشنگ از نمایش، تو یادم مونده که می‌نویسم (ممکنه دقیق نباشن):

  • "اون‌قدر آدم خوبی بود که به جایی نرسید!"
  • "آخه آدم از کجا بفهمه کی داره می‌زندش!"
  • "وای به جامعه‌ای که چپ و راستش یه چیز می‌گن!"

ممکنه یه بار دیگه بخوام برم اگر بلیط ردیف‌های جلو بتونم بگیرم. به نظرم ارزش داره.

این نمایش تا ۱۸ بهمن هر شب (جز شنبه‌ها) ساعت ۶ در تالار وحدت اجرا می‌شه و قیمت بلیطش ۸ هزار تومنه. اگر می‌تونید، پیشنهاد می‌کنم که برید.

برای داده‌های بیشتر می‌تونید سر بزنید به:

http://www.theater.ir/article.aspx?id=13673

http://www.theater.ir/article.aspx?id=13672

http://www.theater.ir/article.aspx?id=13745

برچسبها: ,