و باز سکوت می‌­کند.
سکوت می‌­کنم و سکوتم را هم‌­صحبت سکوتش؛ و تماشای رقص ناگفته‌­های همیشه در بند، در آزادی گذر از روی پل دو نگاه. خنده‌­کنان، اشکریزان.

می‌­گویم: "آنگاه که از دوری همبستر درد و بیماری شدم، و هر شب صدای لالایی گریه‌­های بی‌­تابم خوابم می‌­کرد و هر صبح صدای ناله‌­های در خوابم، بیدار، باز عطر امید تنها یکبار دیگر دیدار تو، نگاهدار من بود، نام تو ذکر عبادت‌های من و یاد تو آرام دلم"

یاس برمی‌­خیزد و نمی‌­گوید: "مرا بجوی تا راه را بیابی" اما من می‌­شنوم، و به راه می‌­افتد و در تاریکی آینه گم می‌­شود. فریاد می‌­کشم: "با من بمان" ولی نمی‌­شنود. نمی‌­گویم: "بی تو عطش می‌­کشدم" اما می‌­شنود. فریاد می‌­کشد: "راه، بسیار دشوار است" و من نمی‌­شنوم.

آینه دروازه رهایی است. دروازه خروج از شهر گذشته‌­ها­، خاطره‌­ها، نا­امیدی‌ها، زخم‌­ها، دردها، اشتباهات، و خود. تمام آنها که باید از آنها گذشت، و دروازه ورود. ورود به تصویر همان گذشته، همان یاد­بود­ها، رنج‌­ها، گناهان، اسارت و همان خود. تمام آنها که باید مرور کرد.
یاس آن سوی آینه است و برای رسیدن به لحظه رسیدن، از آینه باید گذشت.

گام بر می‌­دارم و از او می‌­گذرم؛ و دیگر سو...

"از آن زمان كه رنگ نگاهت پریده شد
ابری­ست نقطه نقطه حجم هوای من
یك روز بی خبر تو شدی و نیامدی
در فصل های سرد سفر پا به پای من
اما هنوز نبض غزل با تو می‌­زند
ای تك مخاطب همه شعرهای من
بر عكس رسم جاذبه این كاه شوق را
میرانی از دو قطب خودت كهربای من
داری به آرزوی خودت می‌­رسی زمان
نزدیك می‌­شود به خط انتهای من
چیزی به فكر خودكشی انداخت عشق را
شاید یك اشتباه تو شاید خطای من
اما هنوز نبض غزل با تو می‌­زند..." – شاعری که نمی‌­شناسمش

نظر

At 1:43 PM, November 19, 2006, Anonymous ghoghnous said...

بوی ياس با آدم حرف می¬زند
خيلی حرفها را من فقط از بوی ياس شنيده¬ام
گل ياس بو ندارد
آن چه از او می¬تراود
خاطره¬های معطر
خيال¬های لطيف و پنهانی پاک و خوب شاعری است
شاعری که هيچ کس او را نمی¬شناسد
شاعری که خود را هم اکنون
در عمق متروک محرابی مخفی کرده است.
"دکتر علی شريعتی"

 
At 3:46 PM, November 19, 2006, Blogger Mohammad said...

از نوشته زیبا و به جاتون بسیار ممنونم. احساس خیلی خوبی بهم داد

 
At 10:44 AM, November 21, 2006, Anonymous جعفر قلی said...

بسیار زیبا

چه جمله زیبایی :
و تماشای رقص ناگفته‌های همیشه در بند، در آزادی گذر از روی پل دو نگاه.

و چه شعر زیبایی

موفق باشی

 
At 2:34 PM, November 21, 2006, Blogger Mohammad said...

ممنونم و خوشحال که نظرت اینه

 
At 11:34 AM, December 05, 2006, Anonymous Mana M. said...

سلام مخمد
قلمت خيلي عاليه. خيلي ناز مي نويسي!
موفق باشي.

مانا

 
At 3:28 PM, December 05, 2006, Blogger Mohammad said...

!ممنونم مانای عزیز، شما ناز می خونید

 
At 3:29 AM, January 07, 2007, Anonymous yasesefideshab said...

خیلی خوبه که دستانتون سکوت نکردند و نگاشتند دل نوشته هایی رو که بال میده به روح واسه پرواز

 
At 3:20 PM, January 13, 2007, Blogger Mohammad said...

ممنونم

 

نوشتن نظر

< برگ نخست >